بایگانی برچسب: s

کلاهبرداری پدیده هوش یا فقدان همدلی

کلاهبرداری پدیده هوش است یا فقدان همدلی دیگران با افراد باهوش است؟ 

با بررسی پدیده‌ی کلاهبرداری دو کلاهبردار بزرگ و با هوش هیجانی درخشان و بالا ( Emotional Intelligence ) در جهان

ابتدا برای بررسی کلاهبرداری افراد باهوش و همدلی به ادعای کسانی خواهیم پرداخت که هوش هیجانی درخشان و بالایی دارند و گاهی این افراد باهوش مدعی هستند که توانایی بالایی در تشخیص و شناسایی فریب و دروغگویی دیگران دارند.

در سال ۲۰۱۲ مقاله ای در مجلۀ «روانشناسی جرم شناسی و کیفر شناختی» انجمن روانشناسی انگلستان به چاپ رسید که در آن پرفسور «استیفِن پورتِر»  رئیس «مرکز پیشرفت روانشناسی و قانون»، با استفاده از آزمونهای استاندارد شدۀ شانزده گانه،  هوش هیجانی دواطلبان را مورد ارزیابی قرار داد و چنین ادعایی را غیر علمی و بی اساس خواند.

افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار هستند می توانند به راحتی نشانگان راستگویی و صداقت را وانمود کنند . همین امر موجب می شود که گاهی آنها از این توانایی در کلاهبرداری و فریب به راحتی استفاده کنند. 

 Mahmood Amirinia

تراویس برادبری  نویسندۀ کتاب هوش هیجانی به این نکته اشاره می کند که افراد دارای هوش هیجانی بالا می توانند از آن برای کنترل کردن دیگران استفاده کنند زیرا به خوبی از قدرت آن، آگاه هستند و اگر بخواهند می توانند طوری وانمود کنند که کسی به نیت واقعی آنها پی نبرد. متأسفانه هیچ راهی وجود ندارد تا کلاهبرداری ، فریب یا دروغگویی آنها مشخص شود.

فیلم اگه میتونی منو بگیر

Catch Me If you Can

برای نمونه، شخصیت فرانک اَبیگنِیل  مثال زدنی است. او کسی است که شهرتش را به خاطر سابقه فعالیتش در کلاهبرداری به عنوان جاعل چک، کلاهبردار و حقه‌های فرارش از دست ماموران به دست آورد.  در دهه شصت میلادی توانسته بود چک‌های جعلی که مجموعاً به مبلغ ۴ میلیون دلار آمریکا ارزش داشت را در ۲۶ کشور جهان، تنها در ۵ سال نقد کند و زمانی که تنها ۱۶ سال داشت این کار را شروع کرد طوری که هیچ بانکی قادر به تشخیص جعلی بودن چک‌های او نبود.

فرانک اَبیگنِیل تا هجده سالگی، بیش از ۲۵۰ پرواز انجام داد و به ۲۶ کشور جهان سفر کرد. او همچنین به خاطر عضویت جعلی که در «خطوط هوایی سراسری آمریکا»  داشت، می توانست به صورت رایگان در هتل ها اقامت کند و تمام هزینه های غذا و تفریحش به طور مستقیم به شرکت ارسال می شد. حتی خودش را به عنوان وکیل جا زد و در چندین پروندۀ دادگاهی شرکت داشت.

دستگیری کلاهبردار جوان نابغه ، پایان کلاهبرداری 

فرانک اَبیگنِیل، سرانجام در سال ۱۹۶۹ در فرانسه دستگیر شد و درحالیکه  ۲۶ کشور خواستار محاکمه او در کشورشان شدند، به آمریکا انتقال یافت و  به دوازده سال زندان به دلیل جعل و کلاهبرداری محکوم شد که البته پس از گذراندن پنج سال از دوران محکومیت خود، به خدمت سازمان «اف بی آی»  در آمد تا در شناسایی چک های جعلی و سرقتی کمک کند.

او که هم اکنون رئیس شرکت «کارشناسی جعل و کلاهبرداری »  اَبیگنِیل و شرکا است و به عنوان یکی از مشاوران امنیتی ایالات متحده آمریکا فعالیت می کند، در سال ۲۰۰۲، زندگی نامۀ خود را در اختیار «استیون اسپیلبرگ» قرار داد و او نیز با استفاده از ماجرای زندگی اَبیگنِیل فیلم «اگه میتونی منو بگیر!» Catch Me if You Can  را کارگردانی کرد.

در این فیلم که « لئوناردو دی کاپریو » leonardo dicaprio نقش اَبیگنِیل را بازی می کند، مدام تحت تعقیب اف‌بی‌آی قرار دارد.

لئوناردو دی کاپریو leonardo dicaprio در نقش کلاهبرداری جوان و نابغه
لئوناردو دی کاپریو leonardo dicaprio در نقش کلاهبرداری جوان و نابغه

هوش هیجانی درخشان و کلاهبرداری و فریب مامور مبارزه با کلاهبرداری

در یکی از سکانس های فیلم، وقتی مأمور رسمی اف‌بی‌آی به نام «کارل هانرتی»،  که نقش آن را «‌تام هنکس»  بازی می کند، اسلحه اش را به طرف اَبیگنِیل گرفته است، اَبیگنِیل در حالیکه مواظب کوچکترین حرکت مأمور است ناگهان از او می خواهد که توضیح دهد اینجا چه می کند؟

در این میان اَبیگنِیل وانمود می کند که خود او مأمور «سی‌آی‌اِی»  است و مدتهاست که بر روی این پرونده کار می کند و می گوید که کمی دیر به اینجا رسیده ایم، چون حالا دیگر آن جاعل فرار کرده است.

مأمور اف بی آی که حرفهای اَبیگنِیل را باور می کند اسلحه اش را کنار می گذارد و همین که مشغول بررسی اوراق شناسایی و نشانه های دیگر می شود، اَبیگنِیل با یک ماشین تحریر در دست به عنوان بردن مدارک برای پژوهش‌ بیشتر، فرار می کند یا به عبارتی:«حقیقت تا چکمه‌هایش را بپوشد، کلاهبرداری نیمی از جهان را دور زده است».

لئوناردو دی کاپریو leonardo dicaprio و کارل هانرتی مامور مبارزه با کلاهبرداری
لئوناردو دی کاپریو leonardo dicaprio و کارل هانرتی مامور مبارزه با کلاهبرداری

پاشنه آشیل کلاهبرداری افراد کلاهبردار و باهوش

هوش هیجانی بالای اَبیگنِیل و کنترل آگاهانه او در تمام دورۀ فریب، گریز و کلاهبرداری به او یاری رساند. به نظر می رسد اگر او می توانست حقه ، کلاهبرداری و فریب دیگران را نیز شناسایی کند شاید هیچگاه به دست قانون گرفتار نمی شد.

من از منظر پژوهش‌های با  این بیان پرفسور پورتِر که ناتوانی افراد با هوش هیجانی بالا در تشخیص بین راست گویی با دروغ گویی دیگران، باید مورد پژوهش‌ قرار بگیرد، موافقم زیرا قدرت تشخیص فریب و کلاهبرداری ، مهمترین رکن مسئولیت دهی و  تصمیم گیری به یک فرد است،  اما به نظر می رسد شاید این نقطه ضعف جلوی  قدرتی را بگیرد که ممکن است منجر به نابودی زندگی دیگران شود.

شاید بهتر است این گونه افراد همیشه یک پاشنۀ آشیل داشته باشند. زیرا اگر کسی ارضای منافع خود را به آسایش و امنیت دیگران ترجیح دهد، از نقاط ضعف و اعتماد به نفس پایین دیگران سوء استفاده خواهد کرد و به این طریق هوشمندانه ترین ترفندها، کلاهبرداری  ها ، فریب ها و دروغ ها را خلق می کند.

به نظر می رسد مسئلۀ اصلی در افراد با هوش هیجانی بالا تنها عدم توانایی آنها در تشخیص کلاهبرداری ، دروغ یا فریب دیگران نباشد. چنانکه در ادامه خواهیم دید، آنها مشکلی فراتر از این مسئله دارند. اجازه دهید برای مقایسه از مردی بگویم که برج ایفل را فروخت.  

بزرگترین کلاهبرداری تاریخ: فروش برج ایفل ، آنهم نه یک بار، بلکه دو بار

آن مرد کلاهبردار، ویکتور لوستیگ  Victor Lustig بود که درسال ۱۸۹۰ در «بوهمیا» و در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال ۱۹۲۰ به آمریکا رفت.

او کارش را با عنوان تاجر « ماشین چاپ اسکناس » شروع کرد و به مشتریان نشان می داد که چطور یک ماشین چاپ کوچک، می تواند در مدت تنها شش ساعت یک اسکناس صد دلاری را کپی کند و به این ترتیب آنها را به مبلغی بسیار بالا و درحدود سی هزار دلار به فروش می رساند و به این ترتیب کلاهبرداری را به عنوان شغل خود انتخاب کرد. 

در دوازده ساعت بعدی، ماشین تنها قادر بود دو اسکناس دیگر صد دلاری چاپ کند و دیگر از کار می افتاد. مشتریان تازه می فهمیدند که چه کلاهی سرشان رفته است و تا چکمه‌هایشان را بپوشند، لوستیگ به دنبال کلاهبرداری دیگر نیمی از جهان را دور زده بود.

ماشین چاپ اسکناسی که لوستیگ با آن کلاهبرداری می کردمعروف به کلک جعبه پول
ماشین چاپ اسکناسی که لوستیگ با آن کلاهبرداری می کردمعروف به کلک جعبه پول

کلک جعبه پول ، راهی به سوی کلاهبرداری حرفه ای و جهانی ویکتور لوستیگ
کلک جعبه پول ، راهی به سوی کلاهبرداری حرفه ای و جهانی ویکتور لوستیگ

لوستیگ، در سال ۱۹۲۵ و پس از انجام چندین فقره کلاهبرداری بعد از جنگ جهانی اول، به فرانسه و شهر پاریس رفت که بمباران های جنگ آن را ویران کرده بود که البته فرصت خوبی برای چنین جاعل بزرگی بود.

 او در آنجا در یک روزنامه، مقاله ای خواند. در این مقاله آمده بود که برج ایفل نیاز به تعمیرات اساسی دارد و هزینه این کار برای دولت کمرشکن خواهد بود.

در ذهن لوستیگ ایده‌ کلاهبرداری تازه ای شکل گرفت: « فروش برج ایفل! » او اسناد و مدارکی تهیه کرد که در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هایی با سربرگ‌های جعلی ، شش تاجر آهن معروف را به جلسۀ دولتی و محرمانه در « هتل کریلون »  که محلی شناخته شده برای قرار‌های دیپلماتیک و مهم بود، دعوت کرد.

 طرح کلاهبردای لوستیگ برای برج ایفل به تاجران فرانسوی

شش تاجر دعوت شده، به  این هتل مجلل آمدند. لوستیگ بر اساس تجاربی که در فروشندگی پیدا کرده بود، بعد از معرفی خود، از شرایط بد مالی دولت گفت.

همچنین او گفت که تأمین هزینه‌های نگه‌داری برج، از توان دولت خارج است و او از طرف دولت مأموریت دارد که با کمال تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و از نظر دولت، بهترین مشتریان، تجار امین و درستکار فرانسوی هستند و از میان آنها، شش نفر دعوت شده به جلسه، مطمئن‌ترین افرادند و تأکید کرد که به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله باید مخفی نگه داشته شود. سپس آنها را بر لیموزین اجاره ای خود سوار کرد و در شهر به گردش پرداخت تا بفهمد کدامشان اشتیاق بیشتری نشان می دهد و زودباور است.

افراد دارای اعتماد به نفس پایین طعمه کلاهبرداری می شوند

فردای آن روز لوستیگ با یکی از تاجرها به نام «آندره پویسون»  تماس می گیرد و می خواهد که او را ببیند. پویسون کم‌سابقه‌ترین و کم پول ترین تاجر در بین دیگر تاجران بود و اعتماد به نفس پایینی داشت چون فکر می کرد نمی تواند در حلقۀ تاجران پاریسی قرار بگیرد و به جایگاهی بالا در بین آنها دست یابد.

او به برج ایفل به عنوان یک فرصت و پلۀ ترقی، نگاه می کرد. همسر پویسون نسبت به این معامله تردید داشت و مدام می گفت: «نمی دونم این مرد دولتی کیه؟ یا چرا همه چیز محرمانه است؟ و چرا همه چیز باید اینقدر سریع پیش بره؟» و تا بخواهد این حرفها بر روی پویسون تأثیر بگذارد، لوستیگ یک قرار ملاقات تازه می گذاشت تا پویسون را نسبت به خرید برج امیدوارتر کند.

ادامه خواندن کلاهبرداری پدیده هوش یا فقدان همدلی